* توجه : فلش از سايت music for kids شده است.
متن زير از كتاب « راهي به سوي آسمان _ موسيقي به زبان ساده» نوشته ي ريحانه خاضع ،پژوهش ِ ريحانه خاضع و شاهرخ كوهستاني، نشر چشمه است. براي مطالعه ي بيشتر مي توانيد به كتاب « زندگي بتهوون» اثر رومن رولان مراجعه نماييد.
" ... او در 1770 ميلادي در بُن به دنيا آمد . مادرش خدمتكار بود و پدرش يك آوازخوان معمولي ِ فقير بود كه نخستين استادِ بتهوون بود و با نهايت خشونت مي كوشيد تا لودويگ را در تالارها به كار وادارد. گاهي پدرش همراه دوستان خود كه همگي مست بودند، نيمه شب به خانه مي آمدند و او را از خواب بيدار مي كردند و به طرف پيانو مي كشاندند. لودويگ براي آن كه بتواند انگشتانش را روي كليدها فشار دهد، بايد چهارپايه زير پايش مي گذاشت ....
... در 1822 زمان اجراي فيدليو، يكي از آثار مشهورش ،بتهون مي خواست كه رهبري ِ تمرين نهايي اركستر را خود به عهده بگيرد. به زودي معلوم شد كه از آن چه كه روي صحنه در جريان است هيچ نمي شنود. به طور واضحي از موومان ها عقب افتاد. اركستر از چوب او پيروي مي كرد ، در حالي كه آوازخوان ها براي خود با شتاب مي خواندند. آشفتگي ادامه داشت. رهبر هميشگي پيشنهاد كرد لحظه اي استراحت كنند. بتهوون ،آرام و نگران سعي مي كرد تا بفهمد چه پيش آمده ،يادداشتي به او رسيد : ' تمنّا دارم ادامه ندهيد، بعداً برايتان توضيح خواهم داد. ' بتهون بي درنگ از روي سكّو پايين پريد و تا خانه يكسره دويد و روي زمين بي حركت افتاد و چهره اش را ميان دست ها پنهان كرد. ...
... در سال 1824 در وين نخستين اجراي سمفوني نهم، بر صحنه مي آمد. بتهوون در جايگاه رهبر اركستر استاده بود و دست هاي خود را تكان مي داد . ولي در حقيقت رهبر ديگري كه در دو قدمي او بود اركستر را هدايت مي كرد اين سمفوني نقطه عطفي در تاريخ خلاّاقيت او بود ،اثري كه بيانگر همه ي افكار و عقايد بتهوون درباره ي حيات و عالم بشريت بود. او خود را موظف مي دانست كه شخصاً اين اثر را به شنوندگان تقديم كند. امّا او بيهوده سعي مي كرد صداي اركستر را با نت هاي خود بخواند. يك قسمت به انتها مي رسد و نوازندگا سزها را كنار مي گذاشتند آن وقت بتهوون با عجله چند ورق ديگر بر مي گرداند تا به انتهاي آن قسمت برسد و وانمود مي كرد كه آهنگ را با نُت ها همراهي كره است. در ميان يك قسمت از سمفوني حاضران طوري به هيجان آمدند كه بي اختيار همه به پا خاستند و كف زدند. صداي تحسين مردم به حدّي بود كه اركستر ناگهان متوقف شد ،امّا بتهوون كه چيزي نمي شنيد به گمان آن كه موسيقي ادامه دارد، همچنان به نت ها نگاه مي كرد. سرانجام رهبر اركستر دستِ بتهوون را گرفت ... و روي او را به طرف جمعيتي كه در تالار حضور داشت برگردانيد ... براي بتهوون پنج بار كف زدند، در حاي كه براي امپراتور تنها سه بار متوالي كف زده مي شد ... بتهوون براي ابراز تشكر به سادگي تعظيم كرد ....
.... سرانجام در سال 1827 از بيماري كبد . خونريزي ريوي از پا درآمد و يك تراژدي بزرگ تاريخ به پايان رسيد،هرچند كه او خود آن را يك كمدي ناميد!..."
|